حسين قرچانلو

28

جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )

يعقوبى نيز عراق را مركز جهان به شمار آورده و آن را سرة الارض يا ناف زمين ناميده است . او در وصف مركز عراق گفته است : بغداد شهر بزرگى است كه از نظر وسعت و عمران و آبادى و پر آبى و خوبى هوا در مشرق و مغرب زمين بىنظير است . شهر بنى هاشم و دار الملك ايشان و مركز سلطنت آنان است و چون در مركز عالم قرار دارد ، آب و هوايش معتدل و گواراست و مردمانش خوش‌سيما و باهوشند و خلق و خوى نيكو دارند . « 1 » يعقوبى علاوه بر وصف بغداد ، سامره ( سرّ من رأى ) را هم ذكر كرده است . كتاب او با وصف اين دو شهر آغاز مىشود . « 2 » مسعودى مورخ و جغرافيادان مشهور نيز به برترى عراق اشاره مىكند و مىنويسد : اقليم چهارم در ميان هفت اقليم از همه معتدلتر و برتر است و عراق در ميان اين اقليم ، برگزيده و اشرف نقاط زمين است . . . ، و ناحيه‌اى كه مدينة السلام ( بغداد ) در آنجاست از لحاظ پاكيزگى و آذوقه بهترين نقاط جهان است . « 3 » بر خلاف ابن خرداذبه ، يعقوبى و مسعودى ، جغرافيانويسان ديگرى مانند قدامة بن جعفر ، ابن رسته و ابن فقيه هيچ علاقه‌اى به عراق يا ايرانشهر در آثار خود نشان نمىدهند ، بلكه بيشتر به مكه و عربستان توجه مىكنند ؛ مثلا قدامة بن جعفر براى بغداد فقط بدان سبب كه پايتخت مملكت اسلام بوده و از لحاظ سياسى و ادارى مورد توجه بوده است ، اهميتى قائل شده . او در كتاب خود پيش از آنكه راههاى بغداد را ذكر كند ، راههايى را كه به مكه منتهى مىشود وصف كرده است . بدين ترتيب ، قدامة بن جعفر در شيوهء جغرافيانويسى ، از روش هفت اقليم ايرانى عدول كرده و به بيان جغرافيا از جنبهء اسلامى تمايل يافته است . او بيشترين اهميت را به مرزهاى مملكت اسلام كه در مقابل دولت بيزانس واقع شده است مىدهد . « 4 » چنين تمايلى در ابن رسته ( م . 290 ) نيز ديده مىشود . او كاملا از سنت ايرانى كناره‌گيرى كرده و در ترتيب جغرافيانويسى ، مقام اول را به مكه و مدينه داده است . « 5 » وى

--> ( 1 ) . البلدان ؛ ص 233 - 235 . ( 2 ) . همان ؛ ص 233 و 255 . ( 3 ) . التنبيه و الاشراف ؛ ص 35 و 41 . ( 4 ) . نبذ من كتاب الخراج ؛ ص 252 و 253 . ( 5 ) . الاعلاق النفيسه ؛ ص 24 و 58 .